بعد از یک هفته از مشهد برگشتیم 3 روز استراحت کردیم و با دوستان راهی شمال ایران، تالش شدیم. 4 ماشین بودیم. ظهر رسیدیم شهر تالش. میزبان که دوست یکی از همسفران بود تدارک ناهار دیده بود. مرغ شکم پر. شکم هایمان که پر شد کمی استراحت کردیم و حوالی ساعت 5 راهی ارتفاعات و ییلاقات تالش شدیم. 1 ساعت و نیم رانندگی کردیم تا به مقصد رسیدیم. اما چه مقصدی؟ روستایی زیبا و سرسبز. با هوای حدود 10 درجه در روز و شب ها خنک طوری که بخاری روشن میکردیم. خانه ما در بالاترین نقطه روستا قرار داشت . مشرف به همه مناظر و در برخی ساعات غرق در مه. صحنه هایی زیبا که برای اولین بار تجربه شان می کردیم. قبلا تقریبا مشابه ش را دیده بودیم. اما این که 4 روز در آن شرایط باشیم نه. چای آتشی. باران. نیم رو و املت روی آتش. بحث و گفتگو. بازی مافیا و ... و چه زود گذشت آن 4 روز.
برچسب:
نویسنده: غزل امیری