!-.-.-Design By : pichak.net-.-.->
نخبه بود و از چند موسسه بین المللی گواهی نامه داشت و در جشنواره های مختلف در حوزه هوش مصنوعی مدال گرفته بود. چشم هایش منتظر بودند. مراسم به لحظات پایانی می رسید و چهره اش بیشتر در هم فرو می رفت. منتظر بود کسی از او نام ببرد اما خبری نشد. در آخرین لحظه که مجری خواست همه را به خدا بسپارد میکروفون را از مجری گرفتم. دعوتش کردم روی سن. بدون هیچ هماهنگی. گفتم از خودت بگو. گفت . از افتخاراتش و از مدال هایش. تشویق شد. برایش دست زدند. شادی از چشمانش می بارید.
همه ما خواهان توجه هستیم . حتی اگر بالاترین مدارج را طی کرده باشیم.
برچسب:
نویسنده: غزل امیری